"به انگیزه دوازدهم آذر ماه روز تصویب
قانون اساسی"
1-طبيعت به عنوان كتاب ( بيوتكنيك ) كانون الهام بخش زندگي و
كابين معناداري و ماندگاري آن است و بايد چونان يك متن ، سرچشمه ي كاوشهاي نظري
قرار گرفته تا قواعد و قوانين هندسه زندگي و سازندگي از آن برگرفته شود و تدوين و
تقويم گردد.
رويكرد معرفتي و شناختي
به طبيعت گوياي آن است كه ، سازه " تقدير"1 شناژ "تدبير" است و تدبير نانهاده
بر تقدير _ چونان ساختمان بر خاك _ بي
بنياد است . به بيان امام علي :" زيان بارترين انسان ، كسي است كه تدبيرش ،
نانهاده بر تقدير ( = نظام سيستمها)باشد." (نهج البلاغه ، حكمت/430 )
اين سخن كه گوشه چشمي به
يك قاعده در هندسه هستي دارد ، ويژه افراد نيست ، وضع اجتماعات هم همين است ،
توسعه و تعالي يك ملت نیز، فرايند رويكرد عقلي و علمي به هستي است.
برابر يافته هاي تجربي ،
آسيب شناسي اجتماعي ، سرّ واماندگي و درماندگي مدني و نيز راز فرتوتي و فرسودگي مكانيسم عمل اصلاحي را ،
واگرايي و واريزي درونی و رجعت عقلي دانسته و مي داند . وقتي فردي و يا ملتي ، به
ويژه به نام دين و مذهب خودباخته و شخصيت سوخته شد و به نام اخلاق ، به جاي
"خودسازي " ، " خودسوزي" و به جاي "تقدير" ،
"تحقير" پذيرفت ، خويشتن را بازيچه اي دانست كه اراده اي ، فراتر از علم
و اراده او ، سرنوشتش را رقم مي زند و بر اين اساس ، هرگز اجازه تلاش و جنبش عقلي
و علمي به خود نداده و دست اندر كار كشف و شناخت نظام سيستم ها نشد وطبعاً نانهاده
بر اصول و قواعد علمي نهفته در نهان هستي ، طراحی و برنامه ريزي كرد ، بديهي است
كه زمان زده و زمين گير شده و اسير دام و كام اصحاب قدرت وثروت مي گردد.
بنابراين ، بايسته انسان
زيستي و شايسته مسلماني ، كاربست اين دو اصل است:
الف: كشف و شناخت نظام
تقدير و استخراج سيستم هاي نهادينه هستي
ب: مهندسي تدبير بر پايه شناخت تقدير
روشن است كه پيش نياز
بخشي كردن اين دو اصل ، رويكرد عقلي و علمي نسبت به عناصر چهارگانه دين ، انسان ،
زمان و جهان است . فراز و فرود ملت ها و نيز رويش و ريزش تمدن ها ، فرايند هجرت و
رجعت به عقل و از عقل است . و اين نيز تقدير = سنت الهي است ، چرا كه به گفته قرآن
: "و كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لا يعقلون ... ." ( انعام / 125
يونس / 100 )
اينك با توجه به اينكه
زندگي در زمين ، دوره گذار به بهشت برين است و اين گذرگاه برزخي ، برخوردار از
نظام سيستم هاست ، بنابراين ، بايسته درستي و راستي ، برخورد علمي و عملي با دنياي فيزيك و كشف و
استخراج سيستم ها و كاربست آن در زيست مدني و معنوي است . و بدين روي آرم و علامت
دينداري و معناگرايي ، قيام واقدام نسبت به پاره اي از آداب و عادات و عبادات
نبوده و نيست و نمي تواند باشد . و تنها با رويكرد عاميانه به چند فرع فقهي نمي
توان آئين خدا را پاس داشته و فرهنگ ديني را اثبات كرد .
اجرايي كردن دين و اثبات
فرهنگ ديني – كه در قاموس وحي ، شريعت ناميده مي شود – مبتني بر الگوگيري از طبيعت ، ممكن مي شود . و
بدين روي ، همانگونه كه هر استحقاق انساني ، مستند به يك استعداد طبيعي است ،
راهبردهاي زندگي نيز بايد مستند به اصلي از اصول عقلي و علمي نهفته در نهاد طبيعت
باشد و به نظر مي رسد كه دست كم يكي از رازهاي اساسي بازخورد منفي تبليغات ديني و
فعاليت هاي پرورشي در گستره آموزش و پرورش عمومي و رسمي ، ناديده انگاشتن و روي
برتافتن از اين اصل و اساس است . و چنان است كه در بيان امام علي آمده است كه
:" تكيه بر عنصر تقدير ، انسان را از ورشكستگي ، فرسودگي و افسردگي نگه داشته
وبیمه می کند." ( غرر و درر ، ماده قدر )
فرايند مستند سازي
راهبردهاي زندگي و دينداري به اصول عقلي و علمي ، سامان يابي امور زندگي و سازمان
گيري (= نظم و انتظام ) همه جانبه و فراگير است. اين است كه در باور امام علي
،" نظم ، شرط متمم" تقوا" است و گفته شده است كه :" اوصيكم
بتقوي الله و نظم امركم = بر شما باد كه جان و جهان خود را خويشتن باني كرده و سامان
و سازماندهي كنيد ." ( نهج البلاغه ، ن / 47)
بر اين پايه ، همانگونه
كه تكوين داراي يك نظم شناخته شده است و نظام آن " تقدير" است وبه همين
دليل ، قانون تكوين گرچه برآمده از خداوند است ، اما او هم قانون مند عمل مي كند و
به هيچ روي رفتار فرا قانوني ندارد ، چنانكه گفته شده است :" ابي الله ان
يجري الامور الا باسبابها = ناموس الهي آفرينش ، سيستماتيك بودن هستي است ."
(........) ، نظم توحيدي تشريع نيز, نظام مي خواهد و پايه و مايه آن قانون است ،
چه آنكه به بيان امام علي : " قانون خدا در عرصه تكوين و تشريع همگون و يكسان
است ." (نهج البلاغه ، خطبه : 192 / 234 )
دين ، گرچه به بيان
وحياني بمثابه يك حسّ و يك ويژگي ساختاري و سرشتي براي انسان است و در وضع اول خود
، چونان شريعت و آئيني است كه نظامنامه حيات و حركت انسان را تعريف و ترسيم مي كند
، اما اگر بخواهد در گردونه نظام برگزيده ملت ، نماد ونمود پيدا كرده و عينيت يابد
، سيستم و مكانيسمي مي طلبد و اين ضرورت ، علت پيدايش " قانون اساسي" مي
گردد .
برابر گواهي هاي تاريخي ،
گاهيكه پيامبر اسلام ، پيرو بيعت مردم وارد يثرب شد و بر آن اساس دست اندر كار
تاسيس و تشكيل يك واحد سياسي و نظام اجتماعي و ساخت و پرداخت " مدينه = شهر
دنيا" قرار گرفت ، از جمله نخستين و بنيادي ترين گام هايي كه برداشت ، تدوين
، تنظيم و تصويب مجموعه اندام وار قوانيني بود كه كيفيت مناسبات و ارتباطات همه
جانبه همه شهروندان درون يثرب را ترسيم وتحديد ميكرد ، مجموعه اي كه در يك شبيه
سازي ، مي توان از آن به عنوان " قانون اساسي" ياد كرد . ( حميد الله /
1366)
نمونه ديگر چنين كنشي را
در اقدام امام علي مبني بر تدوين " عهدنامه " اي به نام مالك اشتر ، مي
توان ديد و ملاحظه كرد ، امام از آن مجموعه به مثابه ميثاق بين خود و مالك در
رابطه با مردم ياد كرده و مي نويسد: " ... و الواجب عليك ان ... = بايسته آن
است كه اين مجموعه را چون حجتي ، پايه ومايه نظم سياسي و عمل اجتماعي قرار داده و
آز آن سر باز نزني ، چرا كه در صورت واژگوني در دام و كام خودبيني و تك رايي و
انحراف از نظم و نظام و قانون ، عذر و بهانه اي نداشته و از تو پذيرفته نخواهد
بود." ( نهج البلاغه ، نامه / 53)
نكته آنكه پايه و مايه
نظام ، قانون است و بدين بيان ، روشن مي گردد كه منظور از نظام ، نهاد قدرت نيست ،
بلكه منظور ، منظومه نرم افزاري تنظيم روابط انساني و مناسبات اجتماعي در عينيت
زندگي است . و بدين منطق است كه امام علي ، "نظام" را فرايند تعريف علمي
و عيني تعهدات و حقوق اجتماعي دانسته و مي گويد : "خداوند تعهدات و حقوق
اجتماعي را وضع و تاسيس كرد تا مگر "ولاء" و "وداد" = دوستي و
همبستگي مردم ، سامان يافته و دين خدا سازمان گيرد ." ( نهج البلاغه ، خطبه :
207 / 216)
بدين آهنگ ، ضرورت قدرت و
قداست نهاد دولت – به بيان امام علي – در پاس داشت از اين "نظام" است ( نهج البلاغه ، خطبه :
146 و 169 ) و چنان است كه در نقد بر نظريه خوارج مبني بر نفي نهاد قدرت و تشكيلات
دولت ، ضمن رد وانكار آن ، مي گويد :" ... انه لابد للناس من امير ... = مردم
ناگزير از يك نظام و سيستمي هستند كه امور سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي شان
را سامان داده و سازمان بخشد ..." ( نهج البلاغه ، خطبه : 40 ) .
2_ همانگونه
كه عينيت "توحيد" در پهنه زندگي انسان ، تساوي حقوق افراد جامعه در
برابر قانون است ( نهج البلاغه ، خطبه :
166 (167) ، 207 (216) و نامه / 53) ، عينيت "تقوا" نيز در همه عرصه هاي
زندگي ، نظم و نظام و انتظام است و پايه و مايه آن هم "قانون" است و
بنابراين ، همانگونه كه در گستره تكوين ، تقدير طبيعي ( به معناي سيستماتيك بودن
هستي ) مقوّم توحيد است ، در گستره تشريع نيز ، تقدير سياسي ( قانون ) مقدمه نظم
توحيدي است . و بر اين پايه ، ناموس توحيدي نظام سياسي ، اجتماعي و مكانيسم
مشروعيت آن ، قانون ، قانونمداري و قانون گرايي است .
كژ روي و ناديده انگاري
عملي نظم وقانون ، تار و پود نظام را از هم گسسته و فرو مي ريزد و نه تنها وحدت ،
امنيت و اقتدار ملي را دستخوش ناهنجاري و آشفتگي مي سازد ، بلكه مشروعيت نظام و
اركان و احكام آن را نيز ، خراشيده و بي ارزش ساخته و سقف معنويت را فرو ميريزد .
غايت دين ، معنويت است ، شرايع آسماني ، بويژه اسلام ، تلاش فراوان بر آن داشته و
دارند كه مجتمع بشري را به بام معنويت رسانده وبر بلنداي اخلاق تعالي بخشند ، اما
با اين همه ، قانون را به عنوان عمود خيمه جامعه و ستون فقرات نظام ، لازم دانسته
و واجب شمرده اند . از اين روست كه امام علي در مقام ارزيابي و ارزشگذاري
"عدل" و "جود" ، "عدل" را ، گوهري تر و برتر دانسته
و استدلال مي كند كه "عدل" فرايند نظم و به مثابه سياستي فراگير است ،
اما "جود" يك وضعيّت استثنايي و به مثابه تبصره قانون و گونه اي از بي
نظمي است . ( نهج البلاغه ، حكمت : 437 )
اين گونه ارزيابي و داوري
درباره انسان و مسايل انساني ، ريشه در اهميت و اصالت اجتماع دارد و گوياي آن است
كه اصول و مبادي اجتماعي ، و از جمله نظم و قانون و عدالت ، بر اصول و مبادي اخلاق
فردي پيشي و برتري دارد . سيره نبوي و علوي نشان مي دهد كه ولاء و وداد ، مدنيت و
مودت ، اجراي حقوق و انجام تعهدات و تكاليف ، مكانيسم مي خوهد و آن همان است كه در
ادبيات امروز به عنوان "قانون اساسي" تعبير و تعريف مي شود2. پس ناموس نظام اجتماعي و سازوكار مشروعيت
قدرت سياسي "قانون" است ، همانكه در گفته ارسطو ، "پيروي از فرمان
خدا و خرد" آمده است ( خاتمي : 1376 / 73 )
بدين منطق ، روشن و آشكار
است كه "نظم و نظام" ضرورت حيات اجتماعي است و درون مايه آن نيز
"قانون" است و تراز درستي آن هم "عدل" است . به بيان امام علي
: "العدل ملاك ، ... ميزان .. ." (غرر و درر ، ماده عدل )
3_ روشن
است كه بايسته عدالت – برابر تعريفي كه از آن شده است ( نهج
البلاغه ، حكمت : 437 ) – رعايت استعدادها و استحقاق هاست و
بنابراين عدالت ايجاب مي كند كه استعدادهاي انساني حرمت نهاده و استحقاق هاي آن به
رسميت شناخته و بر اين پايه حقوق اساسي ، سياسي و اجتماعي وضع و تعريف شده و پاس داشته
شود.
تحليل رواني انسان ، نشان
مي دهد كه آدمي همانگونه كه يك روح پرستنده و اهل عبادت است ، يك ذهن پرسشگر و اهل
سياست هم هست و از اين رو ، نوخواه ، نوگرا ، نوانديش و نو زايش است وبه همين دليل
عنصري است منتقد ، معترض و منتظر و بر اين پايه داراي استعداد انقلاب و اصلاح است و
اين استعداد ، سند طبيعي يك استحقاق است و لازمه وضعي چنين استعداد و استحقاقي ،
حضور ، دخالت و مشاركت مردم هر عصر و مصر در حيات اجتماعي و تقدير سياسي خودشان
است و چنان است كه به بيان امام علي : "خداوند منطقه آزادي را براي بشر رها
كرده و به نام دين و شريعت وي را در آنجا مكلف نكرده ، تا خود طراحي و تدبير كند و
تصميم سازي نمايد ." ( نهج البلاغه ، حكمت : 105) و از جمله آن مناطق آزاد ،
موضوعات و مسايل عرفي است . در حوزه موضوعات و مسايل عرفي ، كه مذهب و شريعت در
آنجا بايد و نبايدي ندارد و به تعبير علامه طباطبايي ، مطهري و امام خميني3 ، حوزه دخالت دين و متوليان ديني نيست ، اين
اراده و انديشه جمعي است كه ملاك و ميزان است و بايد مبنا و معيار قرار گيرد و اين
لازمه خدا باوري و حق گرايي است و بدين روي در بيان امام علي آمده است كه : "والزموا
ما عقد عليه حبل الجماعه = خواست جماعت را گردن نهاده و ميثاق ملي را حرمت گذارده
و پاس بداريد." ( نهج البلاغه ، خطبه :151 )
4_ طبيعت مدني انسان از يك سو و رويكرد آزاديخواهانه
و استقلال طلبانه او از سوي ديگر ، موجب شده است كه آدمي استعداد و استحقاق تقدير
سياسي ، اجتماعي خويش را داشته و بنابراين مشاركت جو باشد و به همين دليل است كه ،
تحليل جامعه شناختي ، انسان را اهل كنش برابر و همگرايانه دانسته و جنبش پيشرفت
گرايانه او را ، بسوي مدنيت و در بستري از تعامل و تعاون ممكن و مقدور مي داند و
به همين سبب انسان پژوهي سياسي ، نشان مي دهد كه در جهان ، مديريت هاي سياسي از
يكه سالاري و ديوان سالاري عبور كرده و به سمت مديريت هاي مشاركتي و مردم سالار در
دموكراسي هاي تكثرگرا پيش مي روند.
بر اين مبني ، اجرايي
كردن پيام سياسي امام علي مبني بر "والزموا ... الجماعه = جماعت و جمهور را
همراهي كنيد ." به اين است كه "متوليان قدرت" خود را با
"ميزان ملت" تنظيم نموده و موزون كنند و در تصمیم سازي و تصميم گيري ها
اين اصل را لحاظ نمايند . پس وقتي جمهور مردم ، سيستم و نظامي را – مثلاً جمهوري را – پذيرفتند ، بايد لوازمش را گردن نهاده و تمكين كنند . اين است كه در
بيان امام علي آمده است كه : "والزموا سواد الاعظم ، فان يد الله مع الجماعه
.. . = توده مردم را همراهي كنيد ، چه آنكه انديشه و اراده جماعت ، نشان عيني حق
است ." ( نهج البلاغه ، خطبه : 127 )04
بدين ترتيب ، اين خلاف
اخلاق سياسي و ناساز گار با رويه مردم سالاري است كه از منبع قدرت مردم ، سازوكاري
براي كبر ورزي ، فخر فروشي ، پيمان شكني و سلطه جويي عليه مردم ساخته و استفاده
شود وبدين نكته اشاره دارد كه مي گويد : "فلا يقرّنك سواد الناس = انبوهي
مردم تو را فريب ندهد و به تغلب و چيرگي نكشد ." ( نهج البلاغه ، خطبه 132 )
اين بينش كه گوياي ظرفيت
دموكراتيك انديشه علوي است و در منش و روش آن حضرت – بويژه در دوره صدارت و امارت – هم جاري و ساري است ، موجب شده است كه ايشان حتي در برخورد با كج
انديشان بيراهه رو هم ، انديشه و اراده خويش را – به نام قدرت – تحميل نكند . اين سخن كه بازتابي از
پندار دموكراسي خواه و رفتاردموكراتيك است ، از اوست كه : "وليس لي ان احملكم
علي ما تكرهون = مرا نشايد كه شما را بر آنچه ناروا دانسته و دل گريز داريد ،
وادار كرده و ناچار كنم ." ( نهج البلاغه ، خطبه : 208 / 199 )
نكته آنكه ، كار گزاران عرصه
حكومت و حاكميت ، همانگونه كه در گستره احكام و ارزشها ، بايد – بر پايه عقل كارشناسي – تابعي از طبعيت انساني و شريعت الهي باشند ، در حوزه سيستمها وروشها
نيز بايد تابعي از عقل جمعي و اراده همگاني بوده و خواست مردم و الزامات آن را به
جاي آورند.
به موجب مبادي و مباني
پيش گفته ، مذاق شرع و مذهب – آنگونه كه در جام دين نماي نهج البلاغه
بازتاب يافته است – اين است كه در حوزه زندگي عرفي و مدني ،
روش يابي و سيستم گزيني با ملاك "جمهور" باشد و بر اين پايه عقلانيت و
ديانت اقتضاء دارد كه نهادها و نمادهاي "جمهوريت" پاس داشته و حرمت
گذاري شوند.
اسلاميت جامعه امروز
ايران – دست كم در حوزه قدرت و سياست – به "جمهوريت و سالاري مردم" است و يكي
از كانوني ترين و برجسته ترين نمادها و نهادهاي آن "قانون اساسي" است و
اين نماد و نهاد پايه و مايه عقد الفت و وحدت بين شهروندان و شهرياران است و نمونه
آن است كه به گفته امام علي : "خداوند بر جماعت اين امت منت نهاد تا بر اساس
عهد و پيماني كه ميانشان بسته شده ، در بستري از دوستي و همبستگي زندگي كرده و خدا
را پيروي كنند ." ( نهج البلاغه ، خطبه : 192 / 234 )
بدين نگاه و به حكم تجربه
تاريخي ، پر روشن است كه هرگونه كنش و جنبشي كه آهنگ نفي و نقض نمادها و نهادهايي
از اين دست را داشته باشد ، بازخورد و ره آوردي جز به سود "لائيسم و لائيسته"
به همراه نخواهد داشت و به بار نخواهد آورد.
پي نوشت ها
1- به باور نويسنده كلمه (تقدير) بر حسب معناي لغوی و نيز بر
حسب سياق بويژه در ادبيات وحياني هرگز به معناي عاميانه ان ، يعني به معناي سرنوشت
از پيش تعريف شده خارج از علم و اراده و كنترل انسان نيست ، بلكه به معناي قواعد
طبيعي و قوانين علمي نهفته در نهاد هستي است . به بيان ديگر ، تقدير ، همان نظام
سيستم ها ست كه در نهان هستي نهاد گشته و آدمي نيز مسئول كشف و استخراج آن است و
در واقع همين استعداد و امكان است كه به آدمي فرصت جنبش نرم افزاري داده و مي دهد
و شايد يكي از آثار وضعي ايمان به غيب هم همين باشد . بر اين پايه است كه نويسنده
بر اين پندار و انگار است كه "تقدير" چونان شناژي براي سازه ي
"تدبير" است . يعني "تدبير" انساني بايد بر پايه "تقدير
الهي" ( به معناي سيستماتيك بودن هستي) سازه بندي و مهندسي شود تا به بار
نشسته و كارآمد باشد و چنين است كه گفته شده است : "الامور بالتقدير لا
بالتدبير" ( غرر ودرر ، ماده قدر ) رك : عقلانيت و معنويت در نهج البلاغه از
همين نويسنده .
2- روي همين اصل و اساس است كه امام خميني بيدرنگ ، پس از استقرار نظام
جمهوري اسلامي ايران ، طي فرماني ، دولت موقت را ماموريت دادند تا تمهيدات لازم را
جهت تهيه ، تنظيم و تصويب "قانون اساسي" تدبير نموده و هرچه زودتر نظام
را از سازوكار اجرايي برخوردار نموده و مشروع سازند . رك : صحيفه امام 1378 / ج /
7 ، ص 482
3- به نوشته استاد مطهري :"در اسلام هرگز به شكل وصورت زندگي
نپرداخته است .. . در اسلام يك وسيله مادي و يك شكل ظاهري نميتوان يافت كه جنبه
تقدس داشته باشد و مسلمان وظيفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد." (
محمد خاتم پيامبران ، ج1 ، ص 161 ) بر اين اساس ، علامه طباطبايي مي نويسد :
"در شريعت اسلام دستوري مربوط به تعيين يكي از طرح ها ، شكل ها و مدل هاي
حكومت وارد نشده و حقاً هم نبايد وارد شود . زيرا شريعت تنها متضمّن مواد ثابت دين
است و طرز حكومت با تغيير و تبديل جامعه ها به حسب پيشرفت تمدن قابل تغيير
است." ( مرجعيت در روحانيت / ولايت و زعامت ، ص / 97 – 98 ) ودر اين راستاست كه به گفته امام خميني :
"از حقوق اوليه هر ملتي است كه بايد سرنوشت و تعيين شكل و نوع حكومت خود را
در دست داشته باشد ." ( رك : صحيفه امام ف ج4 ، ص 367 و ج 6 ، ص 492 )
4- و اين خط قرمز امام علي در نرمش با هنجارشكناني است كه اراده و انديشه جماعت و جمهور را بر نمي تابند و به لوازم آن تن در نمي دهند . سيره علوي نشان مي دهد كه آن امام نرمش با اقليت هاي سياسي معارض را تا آنجا روادانسته و مدارا مي كرد كه انديشه و اراده جمعي و ملي و نهادهاي برآمده از آن پاس داشته و رعايت شود و درست به همين دليل است كه جنبش حزب اموي و خوارج را فتنه گري مي دانست و بر اين باور بود كه بايد خاموش شوند ، مگر آنكه اراده و خواست جماعت را گردن نهند. رك: نهج البلاغه ، خ / 127 و نامه / 6 )