تبليغاتX
مشعل - دين و دانش اقتدارگرا در استيضاح

سرسخن

جامعه شناسي تاريخي ملت‌ها با تأكيد بر تحليل محتوايي واقعيت‌هاي سياسي-اجتماعي نشان از آن دارد كه، عمده‌ترين عامل سدّ راه جنبش‌هاي اصلاحي اجتماعي– به تعبير قرآن- «اِتراف و مترفين» بوده و هستند.

بُوَندگي هماره‌ي تاريخ اين است كه، در هر زمان و زميني ، چون بيدارگري پيشران(=مُنذر) سر زد، فراخيزيد و رستاخيزي آفريد و مردمان را به رستارگرايي فرا خواند، اقتدارگري ايست‌گرا واكنش نشان داده و در رويارويي با او برآشفته و برخاسته و سدّ راه كرده و با فراخوان جامعه به ايستارها، انسداد و ايستايي آفريد.» (سبأ /34-35 و زخرف /24)

برپايه گزارش وحياني و به گواهي پژوهش‌هاي تاريخي، برانگيزنده و آفريننده اصلي آشوب‌هاي سياسي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي و ناروايي‌هاي مالي و اقتصادي دارندگان فرهنگ "اتراف"اند. (قلم/8-15) و چنانكه از داده‌هاي وحياني برمي‌آيد، مترفين:

«زورمداراني هستند كه از پايگاه زر سالاري حركت كرده و چون موجوديت خويش را در وضع موجود مي‌دانند، با هرگونه دگرگوني و دگرديسي پيشروانه و با هرگونه نوآوري پيشرفت گرايانه‌اي سر ناسازگاري داشته و ستيزه مي‌جويند و بدين روي ، به سنّت زدگي افتاده، محافظه‌كار گشته و واپسگرايي مي‌كنند.» (انبياء/2، شعراء /5)

بدين سخن "اتراف" فرايند اقتدارگرايي با سه مؤلفه زرمندي، سنت‌زدگي و نوستيزي مي‌باشد و گونه‌اي از فرهنگ است.

بنابراين راز تقابل، رمز تعارض و سرّ موضعگيري و مخالفت خواني جبهه ضد اصلاح، همانگونه كه از تحليل "اتراف و مترف" بر مي‌آيد، حفظ وضع موجود است و درست به همين دليل است كه دست‌اندركار اسطوره سازي، قهرمان تراشي و قداست پردازي و خدا انگاري گشته و فرهنگ بت پرستي را ترويج مي كنند.

وافعيت تاريخي اين است كه كساني با تكيه بر غناي مادي و به منظور پاسداري از موجوديت و موقعيت خويش، حتي از چهره‌هاي رباني و آسماني اسطوره پردازي نموده و رنگ و لعاب فروهري داده و به تدريج از آنان بت ساخته و تعريف و تبليغ مي‌كنند، چرا كه تا خود متولي آستان آن گردند.

اين انگاره كه به مثابه‌ي يك بيماري تاريخي، جاري در ميان ملت‌ها بوده و هست در قرآن اينچنين گزارش شده است:

«اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله والمسيح بن مريم....» -آنان، عالمان و زاهدان و نيز عيسي مسيح را به جاي خدا، "رب" انگاشتند- (توبه/ 31)

خداوند به رغم اينكه اين رب انگاري را از ناحيه پيامبران نفي و انكار مي‌كند و پيشگاه پاك آنان را از اين دكانداري و كاسبكاري‌ها به دور مي‌داند (ال عمران/79-80) اما از گفتگويي خبر داده و گزارش مي‌كند كه طي آن خطاب به عيسي مي‌پرسد:

«أنت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله؟!» - عيسي! تو گفتي كه : مردم! من و مادرم را خداپنداشته و بيانگاريد؟!- (مائده/116).

تحليل جامعه شناختي واقعيت‌هاي تاريخي با تكيه بر آيات پيش آورده و نيز آيات همانند، اين پندار و انگاره‌ها را ساخته و پرداخته مترفين (= مافياي ثروت و قدرت) دانسته و مي‌داند، گواه اثبات اين خوانش، گزاره‌عاي تاريخي و نيز رويدادهاي اجتماعي است.

بر پايه اين نگرش، مافياي قدرت و ثروت ناگزير از اينكه براي توجه و تثبيت موقعيت اقتدارگرايانه خويش با قداست پردازي كيش و آئين باستاني، نوستيزي كرده و از هرگونه زايش و بالشي پيشگيري نموده و جامعه را دچار سكته و وقفه كنند و ايست و انسداد ايجاد نمايند.

بنابراين بين اتراف و ارتجاع رابطه و پيوند ديرينه و نهادينه‌اي است. سپهر زندگي اصحاب اتراف را، انجماد و ارتجاع پوشش مي‌دهد، چنانكه متقابلاً چتر حفاظت و امنيت انجماد و ارتجاع را نيز اصحاب قدرت و ثروت بر دوش مي‌كشند.

اتراف و ارتجاع، زرمندي و واپسگرايي وقتي در پيوند با يكديگر قرار گرفته و همپوشي مي‌كنند و نهاد قدرت را تعريف كرده و تشكيل مي‌دهند، زندگاني بشر را تهديد كرده و عامل اصلي ريزش و ميرش نيروهاي انساني مي‌شوند. اين خطر زماني ژرف‌تر گشته و جدي‌تر مي‌گردد كه اينان براي كسب وجاهت مردمي و توجيه و تثبيت خويش از يك سو و تخليه پتانسيل نهادهاي ديني و فرهنگي و به منظور خنثي سازي مقاومت‌هاي احتمالي پايگاه‌ها و مراجع مذهبي از سوي ديگر، مصادره به مطلوب نموده و موجوديت و موفقيت خويش را دين آذين مي كنند و با پناه‌گيري در سنگر تقوي و فتوي، تحجرو تقدس را و در هم آميخته و شريعت مداري مي كنند (بقره/ 213،ال عمران/19، شوري/ 14، جاثيه/17)

 

به همين سبب، همانگونه كه بين اِتراف و ارتجاع پيوند ديرينه و ديرپايي وجود دارد، بين تحجّر و تقدّس هم نوعي برادرخواندگي تاريخي جريان داشته و دارد. از همين رو است كه ورشكستگان و بازندگان اصلي جنبش‌هاي الهي و اصلاحي با انجام مانور نفوذ، سعي در مصادره مقدسات به نفع خويش داشته و دارند. بيان گزارش واره وحي اين است :

«فخلف من بعدهم خلف ورثواالكتاب، يأخذون عرض هذه الادنی... (اعراف/169) و ... فخلف من بعدهم خلف اضاعواالصلوه واتبعواالشهوات... (مريم/59) = پس از پيامبران و در غيبت آنان مدعياني برآمدند و از پايگاه نهاد خلافت بر ستون ديانت سقف معيشت زدند، نماز را تباه ساخته و به جاي "خدا" ، "خود" را پيروي كردند.»

    بدين بيان زبان قرآن گوياي آن است كه ، داستان هماره تاريخ اين است كه مدعياني با مانور رخنه و به انگيزه پيشگيري از گسترش مدنيت و معنويت و واپس بردن امت به جاهليت و بدويت (ال عمران / 100) با تكيه بر اهرم قدرت و ثروت و روپوش ديانت، به نام پاسخگويي به نياز مردم به كارشناسي ديني از پايگاه توليت شريعت، دستگاه واسطه‌گري تأسيس كرده و در پوشش راهنمايي و نجات‌بخشي خلق، حق را در انحصار خويش پنداشته و خدايي كرده و مي‌كنند و بشر را همواره به بردگي نوين و چندباره درآورده و مي‌آورند و انديشه و آيين را به دام و كام خودكامگي گرفتار مي‌آورند. (بقره/78-79 و نيز رك : بقره /40- 42، 89-91 و 174- 175، ال عمران / 187- 188 ، نساء / 64 و 51-52).

    بدين سخن اينان كه در طبقه‌بندي ساخت‌گرايانه دستگاه خلافت - در اصطلاح ادب  وحياني و قرآني- ملأ ناميده و خوانده مي‌شوند و براي هرم استكبار و استبداد ، بَرِ سوم به شمار مي‌آيند (اعراف/ 60-127، هود/27 و 38، مومنون/24 و 33، شعراء/34، قصص/ 20و 38) بر پايه انگيزه و انگيخته‌هاي نوستيزانه و واپسگرايانه و در راستاي توجيه وضع موجود، كارويژه خفّت عقلاني (زخرف/54) و ذلت نفساني (بقره/49، اعراف/127، ابراهيم/6 و قصص/4) مردم را بر دوش كشيده و به سود موج‌سواري ارباب زور و زر و اصحاب تيغ و طلا، جامعه را دچار استخفاف و انسداد و ارتجاع مي‌كنند.

    اين پديده- چنانكه پيشتر هم اشاره شد- گويا روال تاريخ است و روند آن در تاريخِ اسلام پس از حيات رسول خدا هم قابل مشاهده است.

    اينجاست كه ميراث‌داران رسول به موجب فلسفه وجودي خود مبني بر «تامين مسير گشوده شده و آزاد گشته عقلانيت و پيشگيري از بازگشت دوباره خفت»، بايد چونان منذرِين ، بيدارگري كنند و آگاهي بخشند و بذر آزادي را آبياري و نهال انديشه را تنومند سازند و اين است كه چون دستگاه خلافت اموي و مرواني از رهگذر مدعيان وجيه الملّه اي كه ردايي از دين و باري از دانش را يدك مي‌كشيدند، آيين و انديشه را به دام و كام تغلب و استبداد فرو مي‌بردند، امامان شيعي قد برافراشته و رستاخيزي بپا كردند و دين و دانش اقتدارگرا را در پيشگاه حق و خلق و تاريخ به استيضاح كشاندند.

    خطبه امام حسين، رو سوي عالمان كه در سال‌هاي پاياني سلطنت معاويه و در موقف مني ايراد شده است و نيز نامه امام سجاد(ع) به محمدبن مسلم زهري- از عالمان گرائيده به دربار خلافت مرواني- در اين راستا قابل تعريف و تفسير است.

 

پي‌نوشت‌ها

1- گزارش‌هاي تاريخي حيات نبوي گوياي آن است كه چون پيامبر در راستاي فراخوان مردم «بت» را نشانه گرفت و هدف قرار داد، اصحاب قدرت و ارباب ثروت در مكه برآشتفه و برخاستند و به رويارويي با وي پرداختند (آيتي / 115) چرا كه به تعبير فاضل پژوهشگري : «آنان مي‌ترسيدند كه با در هم ريختن اين دستگاه، رياست‌شان دچار تزلزل شود...» (شهيدي/34)

2- نمونه عيني و زنده اين مانور نفوذ، گزارش گله‌آميز و هشداردهنده‌اي است كه امام خميني در رابطه با جنبش اخير ملت ايران داده و مي‌گويد :

    «.... شكست خوردگان ديروز، سياست‌بازان امروز شده‌اند... دسته‌اي ديگر از روحاني نماهايي كه قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مي‌دانستند و سر به آستانه دربار مي‌سائيدند، يك‌مرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفي كه براي اسلام آن همه زجر و آوارگي و تبعيد كشدند، تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند... ولايتي‌هاي ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريخته‌اند و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته‌اند و عنوان ولايت براي‌شان جز تكسّب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مي‌خورند!...

    پرونده تفكر اين گروه باز است و شيوه تقدس‌مابي و دين فروشي عوض شده است. امروز عده‌اي با ژست مقدس‌مابي چنان تيشه به ريشه دين و انقلاب و نظام مي‌زنند كه گويي وظيفه‌اي غير از اين ندارند، خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه‌هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‌اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند، اينها مروّج اسلام آمريكايي و دشمن رسول‌الله‌اند.» (پيام امام به روحانيون كشور : 3/12/67)

    در همين رابطه بازمي‌گويد :

    «امريكا و استكبار در تمامي زمينه‌ها افرادي را براي شكست انقلاب اسلامي در آستين دارند، در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده‌ام. اينان با تزويرشان از درون محتوي انقلاب و اسلام را نابود مي‌كنند، اينها با قيافه‌اي حق جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بي دين معرفي مي‌كنند.» (رك : پيام امام خميني پس از پذيرش قطعنامه 598 موسوم به پيام استقامت : 28/4/67)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:4  توسط احمد اسلامی  |