تبليغاتX
مشعل - عاشورا : طنين بلند عدالت(خطابه دغدغه‌آميز امام حسين با عالمان)

 اشاره

      هر حادثه و حماسه فرزند رفتاريِ پندارهاي آفريننده‌ي آن است كه بطور طبيعي در گفتارهاي وي بازتاب يافته و نمايان مي‌شود. به بيان ديگر، هر گفتار چونان پژواك پندار و آئينه تابناك رفتار مي‌تواند هر كُنش و واكنش برآمده از انسان را رمزخواني و رازگشايي كرده و گواه خردپسند و دل‌آرامي براي درستي تحليل هر پديده و رويداد انساني قرار گيرد. بر اين پايه - به باور ما - حماسه حسيني كه در واقع جام جهان نما و آئينه‌ي تمام‌نماي ايده و عقيده حسين‌بن علي(ع) است، به خوبي در گفتارها - در شعرها، شعارها و خطابه‌ها -ي وي بازتاب يافته و درخشان گشته است.

      از گويا و رساترين گفتارها كه مي‌تواند گواه كاوش و پژوهش حادثه كربلا قرار گرفته و مباني و مبادي فكري و كلامي و مقاصد سياسي، اجتماعي آن حضرت را رمزخواني كرده و رازگشايي كند و كوتاه سخن آنكه عاشوراء را تحليل و تفسير نمايد، خطابه‌اي است كه ايشان در يكي از سال‌هاي پاياني سلطنت معاويه، در مجتمع مني خطاب به گروه عالمان - مراجع فكري و مرامي جامعه - ايراد كرده است.

      اين خطابه كه به شكل روايت در پاره‌اي از منابع و مجامع تاريخي و روايي با اندكي تفاوت در متن و از جمله در بحارالانوار ج 97 گزارش شده است، به عنوان برگزيده سخن امام حسين در كتاب گرانسنگ "تحف العقول"، اثر "ابن شعبه حرّاني" - زيسته در قرن چهارم هـ- نيز آمده است. آنچه پيشاروي داريد برگردان متن آن خطابه دغدغه‌آميز به قلم نگارنده، بر اساس روايت تحف‌العقول مي‌باشد كه با عنوان "طنين بلند عدالت" تقديم مي‌شود.

* * * * *

مردم! خداوند به بهانه نكوهش روحانيان غيرمتعهد يهود، دوستدارانش را اندرز داده و پند آموخته است و بايسته و شايسته است كه شما نيز عبرت بياموزيد، آنجا كه مي‌گويد : «چرا روحانيون يهود و نصاري از گفتار گناه‌آلود ارباب قدرت و ثروت پيشگيري نمي‌كنند.» (مائده/66) و نيز مي‌گويد : «كفرپيشگاني كه مسئوليت خطير امر به معروف و نهي از منكر را رها كرده و انجام ندادند، از رحمت الهي دور مانده و دچار ذلت و زبوني شدند، چرا كه اين (بي‌تعهدي‌ها و بي‌تفاوتي‌ها) بدكيش و بدكُنشي است.» (مائده/81)

     سرّ اينكه خداوند اين دسته از عالمان را زشت سيرت دانسته و بدستايي كرده اين است كه اصحاب اقتدار و استبداد در برابر و پيشاروي‌شان كرداري زشت و رفتاري پلشت داشته و انجام مي‌دادند اما اينان بازدارنده نبودند، چرا كه وضع موجود را خوش انگاشته و بدان سخت دل بسته و از انجام آن تعهدات ترسيده و دل خسته بودند. و اين در حالي است كه خداوند مي‌گويد: «از من - و نه از ديگران - بترسيد.» (مائده/47) و هم مي‌گويد: «ايمان آورده‌ها - زنان و مردان مؤمن - دوستان و ياران يكديگرند و بر اين پايه همديگر را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند.» (توبه/72)

     سرآغاز نقد خداوند بر كيش و كُنش عالمان يهود، واجب بزرگ امر به معروف و نهي از منكر بوده است، چرا كه، اين واجب نسبت به ساير واجبات چونان عمود خيمه مي‌باشد و چون برافراشته شود تكاليف خرد و كلان الهي بر پا شده و استوار مي‌گردد. زيرا امر به معروف و نهي از منكر در واقع فراخوان به اسلام و فرايند انجام مسئوليت‌هاي اجتماعي و اقتصادي از قبيل استرداد حقوق ستمديده‌ها، نقد و نفي ستمكاران و ستمكاري و توزيع ثروت عمومي مي‌باشد.

      هان اي شما گروه نيرومند اجتماعي! كه به عنوان اهل دانش، اهل نيكي و اهل سوز و پند و اندرز نام‌آور و پرآوازه گشته و شهرت يافته‌ايد و به نام خدا در دل و دماغ مردم جايگاهي ويژه پيدا كرده‌ايد. مهتران از شما حساب برده و كهتران نيز شما را بزرگ مي‌شمارند و همتايان نيز - به رغم آنكه هيچ گونه نعمت و منّتي بر آنان نداريد - شما را برتر دانسته و سروري مي‌دهند. چرا كه ملجأ و مرجع رسيدگي به حقوق از دست رفته مردم هستيد و چون شهرياران در شهر و در بين شهروندان سير و سلوك مي‌كنيد! آيا اين همه منزلت و موقعيت ويژه و ممتاز بدان جهت نيست كه مردم شما را اميد خود مي‌دانند و بدان دل بسته‌اند تا به حق خدا قيام و اقدام كنيد؟ گر چه تا كنون به بخش مهمي از حقوق الهي كوتاهي كرده‌ايد! حق پيشوايان را بي‌وزن و ناچيز شمرده و حق تهيدستان را تباه ساخته‌ايد و در حالي كه نه مالي هزينه كرده و نه جاني سوده‌ايد و نه در راه احقاق حق خدا و مردم با جمع و جماعتي درگير شده و تن خسته و آزرده داشته‌ايد اما به گزاف و جزاف حق و حقوق خويش را خواستاريد، آرزوي بهشت و همسايگي رسولان و رهايي از عذاب الهي را داريد؟!

     اي مدعيان آرزومند كه بيهوده چشم به راه هديه‌هاي الهي نشسته‌ايد! به راستي مي‌ترسم كه خشم خدا شما را فرا گرفته و كانون هستي شما را بسوزد و فرو پاشد، چرا كه شما با بهره‌گيري از نام خدا ارج و ارزشي پيدا كرده و برتري يافته‌ايد. فراوانند كساني كه خدا باورند و بزرگ شمرده نمي‌شوند اما شما به دليل موقعيتي كه در چشم و چراغ مردم داريد و بدان دست يافته‌ايد برتر انگاشته و بزرگ پنداشته مي‌شويد.

     هان اي شماياني كه شكستگي پيمان پدرانتان را برنمي‌تابيد و آنچنان به جوش و خروش افتاده و برمي‌خيزيد! چه شده است اينك و در حالي كه پيمان‌هاي الهي شكسته و تعهدات نبوي گسسته و زمين شدگان - كورها، لال‌ها و زمين‌گيرها - رها شده و سرپرستي نمي‌شوند، شما نيز بي‌حس و بي‌تفاوت و سست گشته و گويا در چرت و غفلت هستيد و هيچ‌گونه سوز و گداز و جنب و جوشي نداريد! و نه تنها در جهت رسيدگي به ناتوانان كار و كنشي فراخور نداريد و نيز نه تنها كوشندگان در اين مسير را حمايتي درخور نمي‌كنيد، بلكه با قلدران و ستمگران از در سازش و سالوس و چاپلوسي درآمده و با استفاده از حاشيه امنيت آنان، چتر آسايش و آرامش را بر آسمان زندگي خويش گسترده ساخته‌ايد! بديهي است كه اين بي‌تعهدي‌ها و بي‌تفاوتي‌ها به رغم تكاليف الهي است و شما آنها را به خلوت ذهن خويش افكنده و به فراموشي سپرده‌ايد!

     شما ژاژ خواهان عالم‌نما! گران پشت ترين و زيان‌بارترين مردمان هستيد چرا كه برج بلند اعتماد جامعه را نسبت به عالمان فرو ريخته و در هم كوبيده‌ايد و هيچ احساس و ادراك هم نمي‌كنيد!

     هيچ مي‌دانيد عالمان - كه نگهبانان راست و درست شريعت خدايند - مرجع بايد و نبايدهاي تكليفي او و ملجأ امور مردم هستند. ولي چنين منزلت و مرجعيتي را شما از كف داده و به غارت سپرده‌ايد و اين بدان دليل است كه از مدار حق گسسته و در فرايند حركت - به رغم نشان‌ها و نمادهاي روشن- دچار پراكندگي شده‌ايد.

     شما كه بايد گروه مرجع باشيد اگر بر ناسازگاري‌ها و ناهنجاري‌ها شكيبايي ورزيده و از آن استقبال نموده و هزينه آن را عاشقانه بر خود هموار نموده و پرداخت مي‌كرديد، كانون تحركات و تحولات قرار گرفته و زمام امور الهي به شما برگشته و مصدر و مرجع واقع مي‌شديد. اما چه مي‌شود كرد؟! كه شما سلطه اصحاب تغلّب را بر خود پذيرفته و آنان را بر سرنوشت سياسي - اجتماعي مردم و نيز بر نواميس الهي چيره نموده و به آنان ميدان داديد كه پاي در ركاب ناداني و گمراهي و در بيابان خودخواهي و هوسبازي تازيده و برانند!

     شما به ننگ چيرگي اصحاب اقتدار تن داديد چرا كه از مرگ هراسيده و زندگي زودگذر دنيا را خوش انگاشته و بدان دل بسته و بسنده كرده‌ايد و تماشاگرانه ناچيزشدگان را در دام و كام قدرت متغلّب رها كرده و روا دانستيد كه آنان را زورمدارانه به بندگي گيرند و يا اسير لقمه ناني كنند و به بردگي كشند و نيز اجازه داديد كه در صورت و سيرت اشرار بر خدا دليري كنند و جرأت ورزند و مُلك و مملكت را با تيغ زهرآگين توهمات خويش شخم زنند و ويران سازند و هوس‌بازانه لباس ذلت بپوشند.

     باري اين چه وضعيت و چه مصيبتي است كه اصحاف درفش و دينار، اين زورگويان خودسر بدمنش و چيره‌دستان قلدر بدكُنش - به رغم اينكه مبدأ و معادي نمي‌شناسند و باور ندارند - فرمانروايي يافته و نهاد شريعت را به ازدواج نهاد قدرت درآورده و رسانه‌هاي تبليغي را در اختيار گرفته و به استخدام خويش درآورده و در هر شهر و كوي و برزني سخنوري بر منبر دارند و همه زمان و زمين را به اشغال درآورده و پوشش داده‌اند و مردمان را - بي هيچ‌گونه امكان دفاعي - به اسارت گرفته و به بردگي و بندگي كشيده‌اند! ارزش‌ها را دچار ريزش و نيروها را دچار ميرش كرده‌اند!

     اي شگفتا! و چرا در شگفت نباشم چه آنكه ميدان د راختيار دغلبازان و نابكاراني است كه با بهره‌گيري از وجوه مالي مردم، ستمكارانه بر مؤمنان مي‌تازند و با آنان نامهرباني مي‌كنند.

     «خدايا! تو گواهي و مي‌داني كه دغدغه من نه رقابت در قدرت و نه سبقت در كسب ثروت و شهرت است، بلكه بر آنم تا بر بام جامعه پرچم‌هاي "دين" به اهتزاز درآيد و در جام جامعه نشانه‌هاي "اصلاح" آشكار شود مگر تا بندگان خدا آسوده گردند و تعهدات الهي سامان پذيرفته و انجام گيرد و بر زمين نماند.»[1]

     هان اي گروه عالمان! به ياري ما برخيزيد و به ما حق دهيد چه آنكه ستمكاران با همه توش و توان بر شما چيره گشته و سخت در خاموشي نور پيامبر مي‌كوشند.

     خدا ما را كفايت است، تكيه ما بر او و سمت‌گيري ما به جانب اوست چه آنكه غايت و نهايت حركت ما در شدنِ كمال‌گرايانه ، كرانه بيكرانه اوست.



1- اين فراز عيناً در نهج‌البلاغه، خطبه‌ي 131 هم آمده است.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:10  توسط احمد اسلامی  |