تبليغاتX
مشعل - شكوه مرزباني (نامه‌ي امام سجاد به محمدبن مسلم زهري)

اشاره

    محمدبن مسلم (ابن شهاب) زهري (م/124)، فقيه معاصر امام سجاد بوده است . او كه به دليل چهره دين آذين شده‌اش، در ميان مردم و حتي همتايان از وجاهت و اعتبار بالايي برخوردار بوده است، با خود فروشي سياسي به دربار خلافت، دين و دانش را در خدمت دستگاه مرواني درآورده و هم آغوش قدرت شد و چنانكه از نامه امام سجاد خطاب به وي بر مي‌آيد، اين خدمتگزاري و هم‌آغوشي تا دوره سالخوردگي و فرتوتي هم بركشيده شده است.

    امام سجاد(ع) اين گرايش و هم‌آغوشي را با شئون دين و دانش ناسازگار دانسته و بر نتافت. از اين روي طي نامه‌اي بس توفنده و كوبنده وي – و همه عالمان- را از اين اقتدارگرايي و خودفروشي سياسي پرهيز داده است.

    اين نامه نيز كه به شكل روايت، در پاره‌اي از منابع و مجامع تاريخي و روايي با اندكي تفاوت در متن و از جمله در ..................... گزارش شده‌است، به عنوان برگزيده سخن امام سجاد در كتاب گرانسنگ "تحف العقول" آمده‌است. آنچه پيشاروي داريد برگردان متن آن نامه هشدارآميز به قلم نگارنده، براساس روايت تحف‌العقول مي‌باشد كه با عنوان "شكوه مرزباني" تقديم مي‌شود.

* * * * *

خدا ما و تو را از فرود در گرداب آشوب‌ها بسندگي كند و تورا از آتش دوزخ باز دارد. تو چناني كه شايسته است تا هر كه تو را بشناسد، بر حال و روزت بسوزد و بگريد.!

هان اي محمدبن مسلم! داده‌هاي خداوندي تو را فرا گرفته و دوش تعهدت را سنگين نموده‌است، چرا كه تندرستي! و زيستي درازناك داري! و نيز يافته‌هاي الهي تو را فرو گرفته و پشت مسئوليتت را گران كرده‌است، چرا كه قرآن را داننده و دين را پژوهنده‌اي و سنت نبوي را ميشناسي! پس بر هر داده‌ و يافته‌اي كه ارزاني‌ات داشته و تو را بدان نامور و شايسته كرده‌است، بهره‌اي بر دوشت نهاده و تو را بدان خوانده و بايسته كرده‌است. و البته خداوند – بدين داد و ستد- بر آن است تا سپاس تو را بيازمايد و دستار خوان خويش را بر تو بيفشاند، چنانكه خود گفته است: «سپاس داده‌ها را اگر به جاي آوريد، هردم افزايش دهم وگرنه.... بدانيد كه شكنجه‌اي توان فرسا دهم.» (ابراهيم /7)

بنگر و بيانديش! فردا كه در آستان خداوند ايستاده و بازخواست شوي چگونه خواهي بود؟ چرا كه در آن آستان از داده‌ها پرسش شود كه چسان داشتي و نيز از يافته‌ها پرسيده شود كه چسان كشته و برداشتي؟! و گمان مبر كه خدا پوزش تورا پذيرد و فرويش تو را در گذرد، دريغا! دريغا! كه هرگز چنين نيست، چه آنكه خداوند – به بيان قرآن- از دانشمندان و آگاهان پيمان گرفته است كه : «حق را براي مردم روشن سازيد و پوشيده مداريد» (ال عمران/ 184)

بدان كه - تو اكنون- ساده‌تر چيزي كه پوشيده داشته و سبك‌تر چيزي كه بار گران آن را بر گردن گرفته‌اي، اين است كه ناگواري زيست با ستمگر را بر خود پذيرفته‌ و بدان خو گرفته‌اي و نيز كژ روي و ستمكاري را براي او هموار و آسان نموده‌اي، چرا كه به او نزديك گشته و فراخوانش را پاسخ گفته‌اي!

وه! كه من چه بيمناكم بر اينكه تو، فردا-در روز رستاخيز- همراه با تبهكاران به گناه خويش گرفتار آيي و به بهانه همراهي، بر ستم ستمگران بازخواست شوي، زيرا تو چيزي را ستانده و گرفته‌اي كه از آنِ تو نيست و به كسي نزديك گشته كه نه حقي را برنشانده و نه باطلي را بركنده است و كسي را به دوستي گرفته‌اي كه با خدا در ستيز است و سر جنگ دارد.

آقاي زهري! آيا اين‌چنين نيست كه اگر ارباب تغلب و استبداد، تو را مي‌خواهند و فرا مي‌خوانند – بدان رو است كه محور سنگ آسياب ستم آنان گردي و پل گذر به ناروايي، نردبان گمراهي و كار ابزار ستمكاري قرارگيري و چنان نمايند كه آنان را همراهي و بدين ترفند، دانشمندان را به كام دودلي اندازند و نافرهيختگان را به دام مهربان نمايي به زبوني كشند!

هان بهوش! هيچ كس –نه نزديكترين همرازان و نه نيرومندترين همراهان دستگاه استبداد –نتوانست چون تو، تبهكاري آنان را سرپوش گذارد و مردم را بر مدار آنان گرد آورده و فراهم سازد.

اينك (اي دانشمند از خويش گريخته و در حاشيه امن استبداد فرو خفته!) بنگر كه در برابر انبوه آنچه از تو ستانده‌اند، چه اندك به تو داده‌اند و بيانديش كه چه ناچيز برايت آباد كرده‌اند و چسان بر تو ويران نموده‌اند!

اي دانشمند! بر خودت بيانديش كه ديگري بر تو نمي‌انديشد و چون مرد پاسخگوي، خويشتنت را بازپرسي كرده و حساب پس بگير!

بنگر و بيانديش! در برابر آنكه انبوه خرد و كلان روزي‌اش را بهره تو كرده و ارزاني داشته‌است، چسان سپاس مي‌گويي؟! وه! من چه بيمناكم براينكه تو آنچنان دانشمندي باشي كه خدا درباره‌شان گفته است: «پس از آنان –پيامبران- جانشيناني ، مرده ريگ‌خوار كتاب شدند كه فرودين بهره اين دنيا را مي‌گيرند و مي‌گويند، بخشيده خواهيم شد». (اعراف/ 168) اينك بهوش! كه اين خانه، خانه ايستگاه نيست، گذرگاه است و تو در آن پاينده نه‌اي، كه در راه و كوچنده‌اي! و مگر آدمي پس از همسالان و همگنانش چه اندازه زندگي دارد و مي‌ماند؟ خوشا آنكه در خانه گذر، بر بستر بيم زيد و بَدا آنكه چون بيمرد، گناهانش جاودانه بماند.

(از همسازي با ستمگران) پروا گير كه تو آگاهي و (بر همسوزي با دادگران) پيشي گير كه رو سوي سرآمد داري. آنكه در داد و ستد با تو است، نادان نيست و آنكه در كمين تو بنشسته در پرده فراموشي و نافرزان نيست. زاد و توشه برگير كه كوچي بس دراز در پيش است و گناهت، تيمارساز! كه جان به سختي بيمار و درويش است.

جناب زهري! گمان مبر كه من آهنگ نكوهش، فرويش و سرزنش تو را دارم! هرگز! بلكه برآنم –تا خداي- انديشه بر باد رفته و دين از ياد رفته‌ات را دوباره زنده كند و به تو برگرداند، چه آنكه اين گفته خداوند است كه: «يادآور شو، زيرا يادآوري مؤمنان را سود بخشد» (ذاريات /55)

گويا تو ياد همسالان و همتايان از دست رفته‌ات  را فراموش كرده و از ياد برده‌اي و چون شاخ شكسته بر جاي وامانده‌اي؟! بنگر كه آيا آنان نيز چون تو لرزيدند و به ناگواري‌ها غرقاب شدند، و لغزيدند و به كام گرداب فرو غلطيدند؟! و آيا چون آنان را ياد كرده و بنگري، نيك رفتاري‌شان را ياد مي‌كني و نا‌آموخته‌هاي‌شان را باز آموخته و فرا مي‌گيري؟! و يا بدان شاداني كه در دل توده مردم جاي گرفته و محور آناني؟! و بدان كام‌روايي كه رفتار و كردارشان را شاهين و فرماني؟ اگر چيزي را روا داني، روا دانند و اگر ناروا شماري، ناروا شمارند؟ و حاليكه تو را به شايستگي چنين جايگاه بلند و ارزشمندي نباشد! اما واقعيت اين است كه ، گرايش و گردش مردم بر مدار تو از سر ان است كه ، فرهيختگان رخت بر بستند، نابخردي بر تو و مردم چيره گشته و تو به كام رياست و مردم به دام معيشت گرفتار شدند.

هان مرد دانشمند! نمي‌نگري كه تو غرقاب در ناداني و ناراستي و مردم به گرداب ناگواري و ناروايي گرفتارند! و هيچ مي‌داني كه تو مردم را به ناگواري گرفته! و آشوب زده كرده‌اي و از كارو زندگي بازداشته‌اي؟! چرا كه آنان شيفته جايگاه تو و فريفته پايگاه تواند و آرزومند آنند كه چون تو –زهري- گردند و چنين است كه مردم به دام و كام امواج سهمگين آشوبي بي پايان و بيكران درافتادند و گرفتار شدند. خدا به داد ما و تو برسد، چرا كه كمك خواهي تنها از اوست.

(محمدبن مسلم زهري! اندرزت مي‌دهم) از هرآنچه در آني و بدان گرفتاري خود را بركنده و درآي تا مگر به شايستگان پيوند خوري، به آنانكه، در ژنده جامه‌هاي خويش به خاك رفتند و از سر گرسنگي شكم به كمر چسبيده داشتند، پرده پندار دريدند و خدا را ديدند، بازيچه دنيا نگشتند، به حق گرائيدند، جستند و در اين كه بدان پيوندند، آني درنگ نكردند.

شگفتا! اگر دنيا، چون تويي را كه سالخورده، دانشمند و آفتاب لب بومي، اين‌چنين دل برده باشد، پس بر نورسته‌هاي نوآموز، بي ريشه و ناپخته انديشه، چه باك؟! انا لله و انا اليه راجعون! به كه بايد تكيه كرد و پيش چه كسي بايد شكوه برد؟ ما درد دل خويش و گلايه تو را به خدا شكوه مي‌بريم و ناراد مردي و بي تعهدي تو را با خدا درميان مي‌گذاريم و در آستان او دادرسي خواهيم كرد.

بنگر و بيانديش! آن را كه انبوه خرد و كلان روزي‌اش بهره تو كرده و ارزاني‌ات داشته و به نام دين او بر فراز گشته و در چشم و دل مردم ، زيبا نشسته‌اي ! چسان سپاس و ستايش مي گويي و حرمت لباس را –كه چتر ابروي تو گشه است- چگونه نگه مي‌داري؟!و نيز بنگر! با همو كه فرمان داده است تا بدو نزديك و فروتن باشي، چه نسبتي برقرار كرده و روا مي‌داري؟!

تو را چه شده است كه از خواب زدگي بيدار نمي‌گردي و از لغزندگي تيمار نمي‌گردي، مگر تا به خود آيي و بگويي كه: «من حتي يك مورد هم به انگيزه خدا بپا نخاستم تا حقي را زنده و باطلي را بميرانم!» آيااين است سپاس آن كس كه تو را عهده دار بار مسئوليت كرده است؟ وه! من چه بيمناكم كه تو آنچنان باشي كه خدا گفته است: «نماز را تباه ساختند و بر محور خواهش ها گشتند و بزودي گواه گمراهي را در آغوش كشند. (مريم/ 59)

خدا بار سنگين كتابش –قرآن- را بر دوشت نهاده و دانشش را به رسم امانت نزد تو سپرده است، اما افسوس كه تو آنها را ويران كرده و تباه ساختي! و ما خداي را سپاسگزاريم كه از فرودهاي تو پيراسته و برفراز مانديم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 14:18  توسط احمد اسلامی  |